
تقدیم به احمدشاه مسعود و مردم مظلوم افغانستان:اینجا دل مردم همه از قهر گرفتهمسعود کجایی؟ که دل شهر گرفتهتنگ است هوا بس که تن باغ ز کینهبوی بدی از تفرقه و قهر گرفتهپامیر سیه پوش بدخشان و هرات استهر آینه غندز(*) دلش از دهر گرفته این آتش ماتم همه مزرعه مان را از بلخ و سمنگان زده تا نهر گرفتهکابل شده مسموم و عمق جگرش رااز فتنه و نیرنگ زمان، زهر گرفته اینک که همه تازه عروسان بدخشانصد کینه به دل درعوض مهر گرفتهتاریخ عزادار خراسان بزرگ استچون قلب خدا نیز از این بهر گرفتهپ.ن. کل این عملیات از خاطر این ادبیات است- اين خاطره را چند بار گفته ام ولي باز هم تكرار مي كنم. در دهكده خواجه بهاالدين بوديم. خط اول نبرد با طالبان. جنگ سختي درگرفته بود و مسعود جنگ را فرماندهي مي كرد. از شب قبل صحب...
ادامه مطلب
... چو ابر بي تو مي گريد دو چشم غرق بارانم چو ابرراز دريا را پس از اين خوب مي دانم چو ابرتا ببيند عالمي يك جرعه از خورشيد راروز و شب در آسمان عشق گريانم چو ابرحسرت ديدار تو مانده به جان صخره هابس كه وصفت را به گوش كوه مي خوانم چو ابربازتاب بودنت را غرق امواجم چو نورالتهاب ديدنت پيچيده در جانم چو ابردر كلاغ آباد ترس از مترسك رسم نيستاين كلاغان را به يك تندر بترسانم چو ابردر هواي لحظه هاي خيس و باراني منمي چكد نام تو از مضمون ايمانم چو ابرمنتظر مي مانمت در سرزمين بادهاتا عيان گردد به عالم راز پنهانم چو ابر...
ادامه مطلب