
... چو ابر بي تو مي گريد دو چشم غرق بارانم چو ابرراز دريا را پس از اين خوب مي دانم چو ابرتا ببيند عالمي يك جرعه از خورشيد راروز و شب در آسمان عشق گريانم چو ابرحسرت ديدار تو مانده به جان صخره هابس كه وصفت را به گوش كوه مي خوانم چو ابربازتاب بودنت را غرق امواجم چو نورالتهاب ديدنت پيچيده در جانم چو ابردر كلاغ آباد ترس از مترسك رسم نيستاين كلاغان را به يك تندر بترسانم چو ابردر هواي لحظه هاي خيس و باراني منمي چكد نام تو از مضمون ايمانم چو ابرمنتظر مي مانمت در سرزمين بادهاتا عيان گردد به عالم راز پنهانم چو ابر...
ادامه مطلب