بي تو مي گريد دو چشم غرق بارانم چو ابر
راز دريا را پس از اين خوب مي دانم چو ابر
تا ببيند عالمي يك جرعه از خورشيد را
روز و شب در آسمان عشق گريانم چو ابر
حسرت ديدار تو مانده به جان صخره ها
بس كه وصفت را به گوش كوه مي خوانم چو ابر
بازتاب بودنت را غرق امواجم چو نور
التهاب ديدنت پيچيده در جانم چو ابر
در كلاغ آباد ترس از مترسك رسم نيست
اين كلاغان را به يك تندر بترسانم چو ابر
در هواي لحظه هاي خيس و باراني من
مي چكد نام تو از مضمون ايمانم چو ابر
منتظر مي مانمت در سرزمين بادها
تا عيان گردد به عالم راز پنهانم چو ابر
تشنگان غزل...
ما را در سایت تشنگان غزل دنبال میکنید
برچسب: چو ابر به نوروز رخ لاله,چو ابر بهاری تو عقده گشایی,چو ابرو مشکی,چو ابر تیره غمناکم,چو ابران نباشد تن من مباد,چو آن ابر نوبهارم من,سزدم چو ابر بهمن,ای ماه چو ابروان یاری گویی,همچو باران چو ابر بهاران,سزد ار چو ابر بهمن, نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 15:00